العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

103

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

و كوتاه نگران هم بشما به پيوندند و بشما برسند جمله ( ما لا نقوله في انفسنا ) اينان مطالبى در باره ما ميگويند كه ما خود آن را نميگوئيم و از آن اباطيل بيزاريم . مانند مقام الوهيت و اينكه ما خالق و آفريدگار باشيم و يا داراى مقام نبوت باشيم و در تعريف تالى و عقب مانده جمله ( المرتاد يريد الخير يبلغه الخير ) شايد اين جمله از قبيل آمدن اسم ظاهر بجاى ضمير است به اين معنى كه اين شخص ميخواهد اعمال نيكى كه به او ميرسد و آنها را ميفهمد انجام دهد ولى انجام نميدهد و البته بخاطر همين نيت خير پاداش مى بيند و يا به اين معنا كه اين شخص در مقام بدست آوردن دين حق و دين كامل است كه ( يبلغه الخير ) جمله ديگرى است براى بيان اينكه هر كس دنبال خيرى و حقى باشد بالاخره به او ميرسد و توفيق الهى شامل حالش خواهد شد همان طورى كه خداوند فرموده ( كسانى كه در طريق ما كوشش داشته باشند ما هم آنان را دستگيرى خواهيم نمود سوره عنكبوت 69 ) و جمله ( يوجر عليه ) بيان اينست كه چنين شخصى براى همين نيت خير ماجور است و پاداش دارد . و گفته شده منظور از مرتاد كسى است كه دنبال هدايت و يافتن راه حق است ولى هنوز معرفت و شناسائى در حق امام و مراسم و مقررات دينى پيدا نكرده و در مقام ياد گرفتن و رسيدن به حق است جمله ( يبلّغه الخير ) بدل است از كلمه الخير ) يعنى اين شخص ميخواهد كار خير را انجام دهد تا پاداش بيابد . و گفته مرتاد يعنى كسى كه در مقام بدست آوردن مطلوبى باشد از ارتاد الرجل الشيء يعنى طلب كرد و تعقيب نمود آن چيز را چه مطلوب خير و نيك باشد يا شر باشد بنا بر اين جمله ( يريد الخير ) تخصيص و توضيح مقصود است ( باينكه در اين مورد منظور هدف داشتن مطلق نيست گر چه معناى لغوى اعم از خير و شر است ولى در اينجا مقصود هدف خير داشتن است ) يبلغه الخير از باب افعال ( ابلاغ ) و يا از باب تفعيل ( يبلّغه ) بنا بر اين لفظ خير مفعول است و فاعل فعل از قرائن معلوم است يعنى ( من ) هر كس كه اين مرتاد و طالب را بخير و حق ارشاد و راهنمائى نمايد و آن شخص براى خاطر راهنمائى و ارشادش اجر و پاداش مىبيند . و من ميگويم بنا بر اينكه يبلغه از باب افعال و يا تفعيل باشد امكان دارد كه فاعل يبلغه ضميرى باشد كه راجع به غرقه است ( شيعه ) يعنى شيعيان اين شخص مرتاد و تالى را به خير ميرسانند و گفته شده كه جمله يريد الخير صفت باشد براى المرتاد و چون جمله وصفيه موصوفش بايد نكره باشد نه معرفه و در ظاهر المرتاد الف و لام دارد و معرفه است و با قواعد ادبى تطبيق نميكند لذا بايد گفت الف و لام المرتاد براى عهد ذهنى است كه مانند نكره است در ابهام و اجمال . و جمله يبلغه يا ثلاثى مجرد است از باب نصر و